تبلیغات
سیندرلای چادر گزی! - امروز یک شنبه است!
سیندرلای چادر گزی!
دیشب یکعالمه غر زدم ! یکعالمه ! ولی خوب شما که غریبه نیستین خیلی سبک شدم اما هنوز ورژنم درست نشدهمشهدی های عزیز ، بلیط بگیرین بفرستین من بیام و برگردم ؛ فعلا نیاز دارم برم همونجا که آرومم میکنه

امروز ورژن جدیدی از خودم را سرکار به نمایش گذاشتم ؛ اینقدر که همه کلا بمن شک کردن و در نهایت این شک را بزبون آوردنبعدش یک همکار جدید بهمون اضافه شده که بنده خدا را اینقدر ترسونده بودن که اون سرش ناپیدا بعد من کلا آدم دیر جوشی هستم و البته اگر بجوشم دیگه هیچی باید برین یک مخچه اضافه بگیریناین بنده خدا هم هیچکی را پیدا نکرده بود این وسط من نیم اعصاب را که یک گوشه ای نشسته بودمو داشتم باسه خودم دعا میخوندم و در افکارم غوطه ور بودم و داخل جمع نبودم در حال هروکر ! گیر آورده که آره اینجا چطوریه و... البت فکر کنم کلا از صحبت با من پشیمون شد بسکه من مشنگ میزدم
ولی یک چیزی را بعد از صحبت باهاش کشف کردم ! وقتی جایی میری که نمیخوانت ، یعنی بند پ تو میشه رییس ! ( این یعنی نمیخوانت و بزور اونجایی !) به مقدار متنابهی بهت دروغ میگن و مقدار متنابه تری می ترسوننت (حکایت همکار جدید بود با بند پ پدرش و.....)

---------------------------------

من رفتم عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ بشم ؛ ولی راهم ندادن و گفتن شایستگی عضویت ندارم ! اونوقت شما بگید چرا هی از این خونه به اون خونه میپرم ! بی تربیتن دیگه

------------------------------------
من عاشق ترشی هستم ! یعنی فقط گل کلمش که درشت خورد شده باشه . وایییییاگر یکوقتی خبر رسید در دنیای فانی نیستم بدونید الگوی مصرف خوردن ترشی را رعایت نکردم و پر کشیدم به دیار باقی(اینم نوشتم چون مادر امروز بدلیل عدم رعایت الگوی مصرف من را بمقدار متابهی دعوا کردن)



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط سیندرلا بدون کفش