تبلیغات
سیندرلای چادر گزی! - ادامه مراسم خانه تکانی !
سیندرلای چادر گزی!
یادتونه گفتم سنت حسنه خانه تکانی تو خونه ما تا خود توپ در کردن طول می کشه خوب ما تازه رسیدیم به کمد رختخواب ها ! اصا چه کاریه تند تند کار می کنیدEmoticon

داشتم میگفتم ! در همین راستا صبح قبل از رفتن به دنبال یک لقمه نون حلال ! کمد رختخوابها را با مامان ریختم بیرون ! که مثل همیشه عاشقانه چشم طمع دوختم به لحافهای مادرکه چشمم خورد به یک عدد لحاف صورتی ناز و خوشگل که یک عدد از این گلهای پارچه ای قدیم یادتون باشه بچگی ها می زدن با روبان درست می کردن ! از همون رنگ که به گوشه رو لحافی دوخته شده بود . بمامان نشون دادم و سریع با گوشیم عکس گرفتم بمامان میگم این هنر کیه؟ مامان تعریف کردن که شوهر خالم ؛ روزی که نشسته بودن خاله ها و مادربزرگم دور هم تا رو لحافی جهاز مامان را بدوزن ؛ نشسته بوده تو همون اطاق و خودش میگه بمنم یک سوزن و نخ بدین گل های لحاف را من بدوزم و به این ترتیب با ذوق میشینه درست میکنه. نیش من تا بناگوش باز، میگم چه شوهر خواهر باحالیمیگن من دیگه مثل بچش بودما ! سنم خیلی کم بود که شد داماد خانواده ما ! و ما یاد یکی از دوستانمان می افتیم که می گفت نوزادی بیش نبوده که دامادشان وارد خانواده شان می شود و میگفت من الان که بزرگ شدم و بالاخره مسئله محرم ، نامحرمی را رعایت می کنم ، اگر چه خودش خیلی مقیده . ولی همیشه بخواهرم میگه ، وقتی من ...را می بینم ، یاد بچگی هاش میفتم که تو بغل من میومد ! اصلا باور کردنی نیست الان یک خانوم شده

بی ربط نوشت! : مامان گفتن اون لحاف صورتی را میدم بتو (کسی نیست با مشخصات قبلی ذکر شده خر شود با من مزدوج شده من برسم به لحافم )


-------------------------------

اندر نداشتن حافظه در اینروزها همین بس که یادم رفته بود جلسه داریم ! و داشتم با یکی قرار میزاشتم تا یک چیزی بهش بدم . خوب شد گوشیم رو سایلنت بود. صبحی اصا جواب ندادما ! وگرنه ابروم میرفت

-------------------
چند روزه پلک راستم می پره ! کسی دلیلش را میدونه؟! البته ایشالا یک خبر خیلی خوب بهم میرسه


--------------------------------------

سبزه هاتون سبز و دلتون پر از سبزی پلو با ماهی




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اسفند 1392 توسط سیندرلا بدون کفش