تبلیغات
سیندرلای چادر گزی! - همه چی و هیچی!
سیندرلای چادر گزی!
خوب مدتی هست ؛ دوست دارم بنویسم ! ولی چیزی برای نوشتن به ذهنم نمیاد ! گناه از من نیستا ! از دوره زمونست بد شده برای همین قاطی پاتی مینویسم دیگه ! از همه چیز و هیچی!

دیشب خیلی دیر خوابیدم ! فکر کنم دو و نیم بود خوابیدم و نزدیکهای پنج بود که با صدای گرومپ وحشتناکی از خواب پریدم ! چشمهام اصلا از هم باز نمیشد ! حالا نصف شب جلسه تشکیل دادیم که صدا از کجا بود که در نهایت بی نتیجه بود و همه خونه را گشتیم و چون چیزی پیدا نشد قصد خواب کردیم که خروس آبروریز من شروع کرد صداش را انداخت بالای سرش و آبرویی برد !

------------------------------------------

چند روز پیشها وسط نماز بودم و تلویزیون برای خودش روشن که یک تبلیغ باحال پخش کرد ! یکی رو کرد به اون خانومه گفت چقدر خورشتت عالی شده ، خانومه هم نه گذاشت و نه برداشت ، گفت بخاطر روغنشه خیلی خودمو نگه داشتم وسط نماز قهقهه نزنم ! ولی برای دوستان گفتم ، اگر خورشتی پختین بد شد مقصر شما نیستینا ، همش تقصیر روغنتونه ؛ روغن را عوض کنید همش درست میشه

--------------------------------------------------------

کلا با آقایون همکار نه بحث میکنم و نه کل کل ! حرف زدنم هم در حد حداقل هست ! خوب شاید بگین امل یا غیراجتماعی یا .... ولی هرکسی خودش میدونه موقعیتش چیه و در عین حال همه ما حدی مشخص داریم و باید مراقب حد خودمون باشیم ! حد تعریف شده من از وقتی رفتم دانشگاه همین بوده ! بقول خواهرم با این اخلاقی که تو داشتی و داری کی جرات داره بیاد جلو

درکل دوبار از دستم در رفت و منجر به بحثی یکساعته شد ! یکبار بحث سر زندگی بین این طرف آب بود و اون طرف آب ! اصلا نیت دخالت نداشتم ؛ چون معتقدم افکار هر کسی برای خودش محترمه ! من بالشخصه معتقدم در عین مزایایی که زندگی اونطرف داره ، بدی های خودشم داره !

یکی اینکه باید روحیه دور شدن از خونواده را داشته باشی و به این باور رسیده باشی که دوسالی یا حتی پنج سالی ندیدن خونواده و دل خوش کردن به نت و تلفن را میتونی تحمل کنی یا نه؟ و نکته بعدی تو با هرموقعیتی در هر صورت یک خارجی هستی و مسلما دیدگاهها و رفتارها با توی خارجی فرق میکنه ! و اینکه تو باید یاد بگیری مثل اونها فکر کنی تا بتونی بینشون زندگی کنی وگرنه میشی یک وصله ناجور! و.....

ولی خوب مزایایی هم داره که نمیشه نادیده گرفت ! ولی بالشخصه ترجیح میدم تو کشور خودم با همه کمبودهاش باشم ؛ بین مردمی از جنس خودم با همه مشکلاتش ! این عقیده منه و قرار نیست همه مثل هم باشیم !

این اقای همکار شروع کرد از پسرداییش تعریف کردن که دوساله رفته و چه ها که نشده و زندگیش فلان و بهمانه و هرشب توی نت با هم حرف میزنن و اون براش از مزایا میگه و.... یک کلمه اینوسط حوصله من که از شنیدن سر رفته بود از دهنم در رفت که آقای فلانی مرغ همسایه از قدیم همیشه غاز بوده ! یعنی گفتم و بلا گفتم ! مثلا داشت برای جمع تعریف میکرد ولی نگاهش به یکی از خانومای همکار بود ! تا من اینو گفتم کامل برگشت سمت من که یعنی چی این حرف شما؟! همون لحظه گفتم تو دلم ، لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود ! بهش گفتم یعنی شما فقط خوبی هاش را می بینید و از مشکلاتش خبر ندارید ! مسلما اون فامیلتون هم از مشکلات زندگیشون به شما نمیگن ! آقا ما این را گفتیم و خودمون آتش را رسما شعله ور کردیم ! حالا مگه پایین میومد ! هرچی سعی کردم نگاه نکنم و جواب ندم ، بلکه یکم کوتاه بیاد ! بدتر شد که بهتر نشد ! اصلا کوتاه نمیومد و داشت رسما من را دیوونه میکرد و من بودم و غلط کردم هایی که تو دلم میگفتم و داغی که گذاشتم پشت دستم که دیگه بی موقع دهن باز نکنم تا گیر نیوفتم


بار دوم هم من بودم و یک خانوم نسبتا مسن همکار و یک آقای همکار ! یکمرتبه بحث خاطرات دانشگاه شد و اینکه پسرها رقابتی که بین دخترها هست ، بینشون نیست و کلا در بند درس زیاد نیستن و....تا اینجای بحث حرف نمیزدم و در سکوت شنونده بودم تا اینکه بحث رسید به کار که آره خیلی خوبه که کارها را بیشتر به آقایون میدن توی استخدامی ها و درصد کمی را به خانومها اختصاص میدن و اینجا بود که رسما من منفجر شدم ! چون این تبعیض را بسیار دیدم ! کسی که تو ی مصاحبه هم قبول شده ، ولی بخاطر یک آقا کنار گذاشته شده و تو روش همین دلیل گفته شده !

من معتقدم زمان قدیم تموم شد که مرد نون آور خونواده بود و زن توی خونه مینشست ! توی این زمونه زن همپای مرد و شاید بیشتر از اون کار میکنه ! درصد بیشتری از دخترها مجردن و روی پاهای خودشونن ، اگر قراره از فساد جلوگیری کنیم باید بتونن کاری پیدا کنن تا سر پول نرن سراغ کارهای خلاف ! باید موقعیتهاش مساوی باشه و...

اصلا دیگه به نون آور بودن مرد اعتقادی ندارم ! و مسئله دیگه اینه که برای زندگی باید هردوکار کنن و نمیشه یکی کار کنه و یکی بخوره ! خلاصه بحثی شد ! خانوم مسن که پسری جویای کار و جوان داشت پشت آقای همکار دراومد و من در جبهه مقابل ! دوتا اونا گفتن سه تا من !که آخرش آقای همکار برگشت گفت خانوم چادرگزی شما فمینیستی ! در حالی که من اصلا خودم را فمینیست نمیدونم ! من معتقد به عدالت اجتماعیم ! عدالتی که با توجه به موقعیت بوجود میاد ! شاید یکروزگاری واقعا نیازی به بودن یک زن توی جامعه با شدت امروز نبود ! و کار کردن مرد برای خونواده کافی بود و زن باید ستون خونه را نگه میداشت ! اما الان دوره ای نیست که بخواهیم مثل قدیم فکر کنیم ! زمانه عوض شده و موقعیتها فرق کرده ! اگر درهای دانشگاه و علم را باز کردیم پس باید بپذیریم زن را هم پای مرد قبول کردیم و باید موقعیتی مساوی در اختیارشون قرار بدیم تا زنهای جامعمون فرصت رشد داشته باشن ! نه اینکه از این طرف درهای علم را براش باز کنیم و از اونطرف بهش بگیم خوب درس خوندی ؛ حالا برو گوشه خونه و کارهایی را بکن که زنهای پنجاه سال قبل میکردن ! زن امروز با زن قدیم خیلی فرق داره ! نمیشه یک بوم و دوهوا دیگه تجویز کرد ! باید براساس قابلیتهای هر دوجنس شغلها را تقسیم کرد ! با این بهانه که زنها شغل ها را میگیرن ، پس پسرها بیکار میمونن و به همین دلیل دیگه نمیتونن ازدواج کنن و ... را قبول ندارم !بجای لوس و از خودراضی بارآوردن پسرها و مردهای جامعمون بهتره بهشون یاد بدیم مرد باشن و برای رسیدن به خواستشون بجای پنهان شدن در مدلهای دخترونه که اینروزها عجیب داره باب میشه به مرد بودنشون افتخار کنن و مردونه بجنگن و بایستن پای چیزی که میخوان ! یکی از این چیزها کار هستش !از بس همه چیز را با هم قاطی کردیم ، باج میدیم به پسرها که .....عدالت اجتماعی من این مفهوم را میده که در ازای زحمتت و خارج از جنسیتت باید به پاداش برسی بهش ! اگرچه باز هم خودم پایان دهنده بحث بودم ! چون میدونستم بحث کردن با یک مرد از جنس مادرهایی که چون فرزندشون را از خودشون هم بیشتر دوست دارن ، بحثی سر این قضایا بی فایدست و اون آقا بی فایده ترین کار ممکن را دارم میکنم  ! و اینکه صدبار به خودم گفتم ، با این جماعت بحث نکن ! بحث را تموم کردم و دیگه کش بیشتری ندادم!

ولی اگر دوست داشتین نظرتون را درباب هردوبحث بگید ؛ خوشحال میشوم بشنوم!

بعدا نوشت:

ببینید توی مبحث دومی که من نوشتم ، اصلا من منظورم این نیست که زنها برن کارهای مجانی یا با درصد حقوق پایین را قبول کنند و اسم این را بزارن رقابت یافتن کار با آقایون! من اصلا چنین چیزی را قبول ندارم ! حتی یک درصد ! من معتقد به تساوی شرایط و انتخاب براساس مهارتم !

به عبارتی ما داریم میانه را رها میکنیم و هی افراط و تفریط میریم ! تکلیفمون با خودمون مشخص نیست ! یک بوم و دوهواییم و تجویزهامون هم برهمین اساس هست ! یا بشیم رومی روم و یا زنگی زنگ !
من معتقدم هر نسلی سازنده نسل بعدشه ! آهای شمایی که پدرومادرید حداقل سعی کنید یک نسل درست بسازید ! والا ! ما نسل جزغاله ایم ! از دست پدرومادرهامون! در واقع این دوره نمونه کامل این مثل هست که اومدن ابروش را درست کنند ؛ زدن چشمش را کور کردن ! والا !این ادامه مطلبم نتونستم حذف کنم



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 خرداد 1393 توسط سیندرلا بدون کفش